گمگشته
عشق، احساس، عادت و ... تردید ... و من آن بنده ای هستم که همچون بلبل گمگشته ی سرزمین دنیای دنیا به این سو و آن سو می پرم و حدیث عشق از این و از آن می شنوم به امید آنکه پاسخی مرهم وار بر این دل لرزان خود بیابم. آری لرزیده ام! اما ای کاش نلغزیده باشم. پشیمانم از زهرخندی که به عاشقان می زدم در آن هنگام که هنوز دل اسیر نگشته بودم. پشیمانم از اینکه گفتم: چرا؟ و بدتر از اینکه گفتم:چگونه؟ همچنان می روم و باریکه ی نور آشنایی به رنگ خدا راه می نمایاندم.آه اگر این مهربان نبود ...
+پنجشنبه 10 آبان1386به قلم cs 101000 |



